ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
907
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
روز و خود مىفرمود اين نه از بابت جربزه است ، بلكه من در حكمى استقامت دارم و تكثير ايرادات و رد آن براى تشحيذ اذهان طلاب است . و وقتى سيد حجة الاسلام رشتى مرافعهاى عظيمه ما بين دو نفر از مردمان قزوين را ختم نموده و بيكى از آنها حكم داد و چون بقزوين آمدند آخوند بر خطاء آن واقف شده و نقض آن را نمود ليكن پيشرفت نداشت و علماء قزوين همه حمايت از سيد نمودند ازاينجهت در اشتهار آخوند منقصتى پديد آمد و الا بايد كه آخوند در اشتهار وحيد اعصار باشد . آنگاه صاحب قصص نوشته : بلى اشتهار در هر عصرى از اعصار مبتنى بر حكم و مصالح كامله است كه آن را جز خداى كسى نمىداند و بعضى را مىتوان بعقل ادراك نمود ، و نسبت ميان فهم و علم و اشتهار عموم من وجه است . و هم در « قصص : 77 » نوشته كه آخوند در قانون تدريس راجل بود و كسى در نزد او ترقى نكرده ، انتهى . ليكن در « تنقيح المقال 2 : 211 » فرموده كه : پس از اينكه آخوند از عتبات برگشته و در قزوين بتدريس پرداخت شاگردانى معروف بهم رسانيد كه بعدها بنجف رفتند ، از آن جمله فاضل ايروانى و ميرزاى رشتى ( أعلى اللّه مقامهما ) ، انتهى . و فاضل مذكور در ( 1306 ) و ميرزاى رشتى در ( 1312 ) بيايند . و هم در « قصص » گويد كه او نماز جماعت نمىكرد ، و نقض حكم سيد نه از هواى نفس بود بلكه يا اعتقاد باجتهاد سيد نداشت و در آن واقعه وى را علم بهم رسيده بود و برسيد شبهه شده بود و چون آن را به نظر وى رسانيدند گفت سابقا در اجتهاد سيد شك داشتم ، چون رساله او را ديدم بر شك من افزود ! سپس سخنى از اين قبيل از وى درباره صاحب « جواهر » و حاجى ملا محمد صالح برغانى و تعريفى درباره شهيد ثالث نقل كرده ، و هم حكايتى از اينكه وقتى در تهران با آقا مير سيد حسن مدرس و آقا محمد مهدى كرباسى ملاقات وردى بر يكى از تأليفات حاجى كرباسى نموده و آنها تصديق كردهاند ؛ نقل كرده . و هم نوشته كه وى مىگفته كه امروز من اعلم مىباشم و پس از من آخوند ملا على قرپوزآبادى و پس از وى حاجى ملا محمد تقى نيز جايز التقليد است ، از ايشان گذشته ساير علماء قزوين يا مشكوكالاجتهادند يا مبين العدم ، انتهى . و ملا على مذكور شاگرد آخوند مزبور و در جلد دويم ( در سال 1209 شماره 144 ص 355 ) گذشت و كلام مذكور از وى نقل شده . و هم در « قصص : 80 » نوشته كه آخوند دست از امور علميه كشيد ، و همى در صنعت كيميا كار مىكرد و مىگفت آن را در كربلا درويشى به من آموخت . آنگاه حكايتى نوشته كه گفته من وقتى خدمت آقا سيد